تبليغاتX
تنها
تنها

مادر

هم طپشِ هميشگيم فقط تويي تو مادرم
با تو حضورِ گريه رو از ياد اينه مي برم
تو مث يه ستاره اي تو شباي شعراي من
با تو ديگه ترانه هام قشنگيا رو رَج زدن
خاتون قصه هاي من! بانوي پک و بي بدل!
پيش کشِ يه ثانيهَ‌تِه قربوني چن تا غزل
گذشته فصل رنگي بازياي عروسکيم
گم شده انگار بي صدا راهِ عزيزِ کودکيم
منو قايم کن، منو تو چارقد گلدارت بگير
مي ترسم از حضور اين آدم بزرگاي حقير
من که به جز تو مادرم هيچ‌کي رو باور ندارم
با تو دارم از همة خوبيا سر در مي يارم
توي ترانه هاي من هميشه جا پاي تواِ
اين زمهرير زندگيم گرمِ نفس هاي تواِ
با تو دارم جون مي گيرم، خاتونِ باروني من!
ناجي نازنينِ اين هق هق ِ پنهوني من!
دست تو به سکوت من شعراي ناب و هديه کرد
آغوشِ اَمنِت با منه تو وحشتِ شباي سرد
ترجمة نگاهتن تک تک واژه هاي من
پُر شدن از نوازشات تموم لحظه هاي من
بي بي بخشندة من! فرشتة زمين نشين!
ببين هميشه کودکم تو دستاي تو نازنين
هميشه در کنارمي مث هوا، مث نفس
براي حسِ شاعريم لمسِ نفس هاي تو بس
با تو به پيرهنِ شبام ماه و ستاره مي زنم
تو تکيه گاه اَمنِ من! هميشه عاشقت منم

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:15 توسط سعید |

تنها

تنهایم

کنار پنجره می آیم

نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

در رقص باد و یاد

سبز

سپید

سرخ...

و این آخرین قاصدک

چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

****

می خوانمت

با هفت زبان

در اوج عشق و عاطفه ایستاده ای

سرشار از تکلم درخت و آفتاب

سرشار از تنفس آینه و عود

سرشار از بلوغ آسمان

و من هر چه می آیم

به انتهای خطوط دستان تو نمی رسم

می خواهم در بیرنگی گم شوم

****

نمی دانم

شابد به نسیمی که صبح گاه

در سایه روشن حسرت و لبخند

از کنار دستهایت عبور کرد

          می اندیشی

و من به آن بادبادکی فکر می کنم

که در سپیده دم ستاره و اسپند

در نگاه زلال تو تخم گذاشت

و تو نم نم

در تنهایی و ماه

ناپدید شدی

و تنها رد پایت

در امتداد مسیرهای خیس بی پایان

               جا ماند

****

جای تامل نیست

قاصدکها آمده اند

و تو در سرود خلسه و خاکستر

                           ناپیدا شده ای

و من به معراج نیلوفرانه تو می اندیشم

و به انتظار شب بوها

که در بهاری زرد

به شکوفه نشست

****
نمی دانم کدام پرنده

در نبض مدادهایت جاری بود

که هیچ کاغذی

در وسعت حجم آن نگنجید

راستی نگفتی کدام باد

      بادبادکهایت را با خود برد

****
پنجره را می بندم

خانه در موسیقی لبخند تو گم می شود

و آفتابگردان نگاه تو

در آسمان هشتم

ناتمام ادامه دارد

و من

به یاد آن پرنده ای می افتم

که صبح

در متن بلوغ و آفتاب

ناپیدا گم شد

     ناپیدا گم شد.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:13 توسط سعید |
آخرین نوشته ها
مادر
تنها

آرشیو مطالب
آبان 1387
شهریور 1387


robin2

سعید

robin2

http://robin2.blogfa.com

تنها

تنها

تنها

سلام

تنها

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

Published by ParsTheme & Designed by Tempfa.com


www.irLearn.com

دریافت کد این فلش زیبا


قالب و كدهاي جاوا